خوش آمدید کاربر مهمان - ورود به سایت!
مارکت متافیزیک علی لند

خاطره ماورایی عجیب ولی واقعی

(خاطره ماورایی ارسال شده به علی لند توسط: یاسین نگهداری)

یه روز تازه از مدرسه امده بودم خونه سردرد گرفته بودم حالم بد بود کیفمو در اوردم گزاشتم تو اتاقم رفتم سر سفره برای غذا خوردن بهد از غذا خوردن خوابم برد وخواب دیدم جلوی یه قبر وایسادم که روش نوشته بود حسین چهره یهو از خواب پریدم دیدم هیچکس خونه نیست می خواستم بیخیال بشم دوباره بخوابم ولی نشد پاشدم رفتم خونه عمم دیدم کسی نیست بابام زنگ گوشیم زد گفت کجایی گفتم خوتهی عمم گفت بیا باید بریم قبرستون گفتم چرا گفت حسین مرده!

راستی پیشنهاد میکنیم برای اطلاع لحظه ای از جدیدترین مقالات, پیشنهادات و به روز رسانی های سایت در کانال تلگرام علی لند (فقط اطلاع رسانی) عضو شوید!

خبر خوب:
علی لند اخیرا بخشی تحت عنوان خاطرات ماورایی کاربران راه اندازی کرده است که در آن کاربران میتوانند خاطرات سایرین را خوانده و بدون عضویت خاطرات خود را نیز ارسال کنند! هر ماه به 5 نفر از کسانی که خاطرات ماورایی خود را ارسال میکنند به قید قرعه “پکیج ابر بمب متافیزیک” را به عنوان هدیه ارسال خواهد شد!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
error: !محتوا محافظت شده است