خوش آمدید کاربر مهمان - ورود به سایت!

ماجرای دیدن جن پیر توسط من!

(خاطره ماورایی ارسال شده به علی لند توسط: اشکان عباس زاده)

خاطره ماورایی ای که میخوام تعریف کنم اینطور شروع میشه که من خواب بودم حدودای ساعت ۲۲:۳۰ تا یه ربع به ۲۳ به خواب رفتم شب هنگام قبل اذان طلوع خورشید پا شدم پتومو کنار زدم دیدم لامپ قطع و وصل میشه خونه ما تو یه باغه البته من تنها زندگی میکنم . خب بگذریم . اولش فکر کردیم اتصالی کرده رفتم پریز خاموش کنم از بیرون صدای کش کشه درختان شدید تر شد و طوفان وزیدی شروع به وزیدن کرد. یه دختر مانتو قرمز و روسری که شال گردن هم داشت از بیرون دیدم یواش یواش داشت حرکت میکرد بعد اومد سمتم من فرار کردم ترسیدم بعد دیدم بالای دیوار یه پیرزن با شاخ سرابی و آهنی و آهکی میاد منو بخوره که یهو از خواب پریدم بعدش فهمیدم که نه خواب بوده اما سه روز بعدش وقتی خیلی خیلی احساس تنهایی کردم داشتم موسیقی کلاسیک و لمس گل های بهاری و خیابون های تجاری رو گوش میکردم حس کردم یکی تو توالت منتظرمه رفتم سمت توالت دیدم یه خوک از جلوی پام رد شد و تبدیل به پروانه شد و پرواز کرد.

پیش موکل ودعا نویس و جادوگر و از این ها رفتم گفتن مستر جناب آقای خوش اخلاق به شخصیت با فرهنگ اون جن بوده و تو روحت صدمه دیده بعد اون شبا زیر سرم چاقو و قرآن میزاشتم و پتو روکنار نمیزدم و نصف شب بلند نمیشدم برم سر یخچال ۲ متری هوار بکشم. امیدوارم دوستان خوششون بیاد و با کفش هاشون قدرم رنجه کنن و با من ارتباط بگیرن و بهم کمک کنن آقای علی لند خوبه که اینارو به مردم میگی از خیابون رد میشید جلوی پاهاتون ببینید سوزنه یا سوراخ بعد رد شید هاپ هاپ سگ ها هم یک نشانست شبتون بخیر………….

راستی پیشنهاد میکنیم برای اطلاع لحظه ای از جدیدترین مقالات, پیشنهادات و به روز رسانی های سایت در کانال تلگرام علی لند (فقط اطلاع رسانی) عضو شوید!

خبر خوب:
علی لند اخیرا بخشی تحت عنوان خاطرات ماورایی کاربران راه اندازی کرده است که در آن کاربران میتوانند خاطرات سایرین را خوانده و بدون عضویت خاطرات خود را نیز ارسال کنند! هر ماه به 5 نفر از کسانی که خاطرات ماورایی خود را ارسال میکنند به قید قرعه “پکیج ابر بمب متافیزیک” را به عنوان هدیه ارسال خواهد شد!

مطالب مرتبط

۹ دیدگاه. ترک جدید

  • داداش جنست خوب بوده به ماهم بگو یکم از این دنیا فارغ بشیم☺

    پاسخ
  • من وقای شب می رم دست شویی همیشه احساس می کنم که پشت در یه کی وایساده منتظره من بیام بیرون بکشم یا تو حمام از ترس چشمامو نمی بندم چون می ترسم اگه چشمامو ببندم یه جن بیاد جلو روم یا شبا دیر می خوابم مثلا العان ساعت ۳:۸دقیقه است ولی می ترسم به خوابم میشه کمکم کنی

    پاسخ
    • سلام من هم مثل تو ترس از موجودات غیر ارگانیک مثل جن داشتم و از ترس بی خوابی گرفته بودم بعد که رفتم درمورد اجنه تحقیق کردم و فهمیدم چقدر ضعیفن و انسان ها خیلی ازشون قدرتمند ترن ترس برطرف شد و اینو بدون که اون ها از ترس تو تغذیه می کنن و در واقع تو قدرتمند تر از اونایی و اونا باید از تو بترسن

      پاسخ
  • میگم بابا بزرگ بابای من دست جن رو برید به خدا راسته میگه رفته بوده کوه اون وقتا همیشه یه قمه یا چاقو باهاشیون بوده جنه می خواسته بهش اسیب بزنه ولی نتونست بابا بزرگ بابای من می خواست بکشش گفت منو نکش یکی از دستامو ببر تا کاری به اولادت یعنی بچه هات نداشته باشم دستشو برید دیگه جن ها می تونن به ما اسیبی برسونن یا نه می تونن روی قولشون بمونن

    پاسخ
  • سلام. وقت بخیر
    آقای میرزایی بزرگوار ممنون از مطالب پربار و ارزنده تان
    نمی دانم چرا برخی به این موارد شک می کنن و می خندن… و در بدترین حال مسخره می کنند
    من خودم از بچگی درگیر این موضوع و احوالات بوده و هستم/ در حسرت یک خواب آرام و آرامش نسبی هستم … بخاطر این اوضاع زندگیم از هم پاشید.. البته من دلیلش رو هم این اوصاف و اتفاقات ناخواسته در زندگیم می دونم … و هنوزم که هنوزه بنده درگیرم… ۴۸ سالمه اما از وقتی خودم رو شناخته ام این اتفاقها برام افتاده و می افته .. هر شب و روز درگیر کلنجار رفتن با اینها هستم .. نمی دانم اسمش را چه بنامم… جن؟ پری؟ … واقعا نمی دانم .. خروج روحم رو بارها و بارها از جسمم رو دیده ام.. تجربه کرده ام.. توسط اونها به چندین طبقه زیر زمین برده شده ام… مورد آزار و اذیت قرار گرفته ام… به شکل های گوناگون …. شب و روز مانع خوابم میشن … حداقل ترین مزاحمتشون اینه که منو با یک ضربه یا صدای هولناک بیدار می کنن.. چشمم رو که باز میکنم .. در شکل های خیلی خیلی خیلی متفاوت تر می بینمشون… حقیقتش نمی دونم چی بنامم اینارو… بقدری تجربیات تلخ داشته ام که اگر اینجا بیان کنم… حتما مورد تمسخر این بزرگواران که اینجا کامنت می زارن قرار می گیرم… دیگه خسته ام .. از اینگونه زندگی و معلق بودن خسته ام…. این اواخر یک لحظه یک چیز سرد و خیلی خنک مثل یخ یهو در دماغم یا گوشم حس می کنم در خواب و بیداری… چون گفتم که در حسرت خواب هستم… چشمم رو که کامل باز میکنم می بینم یه موجود عجیب و غریبی از دماغم یا گوشم می پره بیرون … و کم کم ازم دور میشه و در فاصله ای یکی دو متر ناپدید میشه.. گاها بسم الله می گم ..چون فقط و تنهاترین اسلحه ام هست .. گاها دعواشون می کنم و قسم می دم کاری به کارم نداشته باشن تا بتونم بخوابم…گاها با چهره های کریه و ترسناک با قد و قواره های کوتاه،بلند و گاها خیلی بلند و وحشتناک حاضر میشن… گاها بصورت گربه ای سفید و ملوس، و چندین بار هم در منزل قبل که بودیم .. با ضربه ای بیدارم کردن … چند پروانه خیلی خیلی خیلی بزرگ با بالهای رنگی زیبا دورم چرخیدن .. پرواز کردن ، از عطر و بوی خوش که می دادن روحم زنده می شد، و باد ملایم حاصل از بال زدنشان کل وجودم رو نوازش می داد….. و گاها دوتا بچه خیلی زیبا و خوش سیما بالای سرم ظاهر می شدن.. و خیلی خیلی خیلی موارد دیگر که اینجا مجال گفتن نیست… اما متاسفانه در این منزل جدید فقط با قیافه ها و اتفاقهای وحشتناک رو به رو هستم فعلا…. لطفا .. لطفا.. لطفا … خواهشا … راهنمایی و کمک کنید اگر از دستتون بر میاد … تا چند صباحی از عمرم که باقیمانده در آرامش بسر ببرم… یک دنیا ممنون از لطف و عنایتتان.

    پاسخ
  • دوست عزیز شما اسکیزوفرنی داری ب روانپزشک مراجعه کن

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست
error: !محتوا محافظت شده است